ارشیای من 4 ساله شد
پسرک نازم
عشق کوچولوی من
نفس مامان....
با چه زبونی بگم من...
عاشششششششششششششششششششششششقتم...
ارشیای نازم امروز تولدته.
23 مهر....
روزی که من با وجود تو مامان شدم.آخی.... یادش بخیر....
الان ساعت 12 و 10 دقیقه شبه و تو رااااااحت کنار بابایی خوابیدی.ولی اشکای من داره میریزه رو کیبوردو برات تایپ میکنم....
یاد 4 سال پیش افتادم . مثل امشب مامانجون اینا اومده بودن اینجا که صبح بریم بیمارستان. مامانجون شام برام سوپ درست کرد خوردم و دوش گرفتم و رفتم بخوابم.ولی تاخود صبح بیدار بودم.نه مااااااااااااه انتظار کشیده بودمو و حالا چند ساعت دیگه میخواستم ببینمت...خیلی استرس و دلشوره داشتم.
تا اینکه ساعت 9 و نیم صبح به دنیا اومدی.
خیلی خوشحالم که خدا تورو بهمون عطا کرد.خیلی ....
با اینکه خیلی وقتا ناشکری میکنم که زود بچه دار شدم ولی میدونم خدا منو میبخشه و این حرفامو میذاره پای نادونیم.
یه جمله ای که چند وقته ورد زبونت شده اینه که من از طبقه هفتم بهشت اومدم پیشت! خدا به فرشته هاش گفت این پسر کوچولو رو ببرید واسه مامان گلش!!!!!!!!!
حالا من چطور میتونم ناشکری کنم؟
راستی فردا نمیتونیم برات جشن بگیریم چون هنوز چیزی برات نخریدیم! ببخشید دیگه...تا چند روز دیگه اگه خدا بخواد حتما جشنتم میگیریم.
بوووووووووووووووووووووووووووس برای نفس ترین پسر دنیا! 
خدایا یه عمر طولانی و باسلامت به ارشیای نازم عطا کن.


ارشیای من 4 ساله شد
